‏نمایش پست‌ها با برچسب دانشگاه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دانشگاه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آبان ۹, یکشنبه

۹ آبان ۸۹

باز دارم به خاطر یه رودرواسی بیخود و بی‌مورد تنبیه شدید می‌شم! کاش یه روز یاد بگیرم حرفمو رک و راست و بدون تعارف بزنم تا در این حد به دردسر نیفتم و اعصاب و روانم داغون نشه! 

۱۳۸۹ مهر ۲۱, چهارشنبه

۲۱ مهر ۸۹

استادِ میگه دانشجوهای شریف سریع حساب کنین فلان چیزو. بعد دخترِ برگشته می گه اینو که یه دانشگاه آزادیم میتونه حساب کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
[عذر میخواما] ولی آدمو سگ بگیره، جو نگیره! والا به خدا!

۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سه‌شنبه

رند 1ی مرفه بی درد

در یک اقدام عجیب و غیر منتظره یکی تو آموزش اوضاع از دستش در رفته من رندَم 1 شده این ترم :دی
اول قرار بود ثبت نام 22ام باشه، به خاطر یه روز تعطیلی بعد عید فطر، افتاد 23ام. من البته اولش اینو نمی دونستم. به خاطر همین فکر کردم که دیگه رند آخر جواب نمی داده، من ثبت نامم افتاده با 8ایا! :)) یعنی انقد واسم باورنکردنی بود
خلاصه...
فردا ثبت نامه و باید کله سحر راه بیفتم برم دانشگاه که یه وقت این فرصت استثنایی رو واسه انتخاب واحد از دست ندم که دیگه بعیده از این شانسا بیارم! امیدوارم درست انتخاب واحد کنم و بتونم مثل آدم درس بخونم تو ترم سنگینی که در پیش دارم!

ناراحتم تابستون داره تموم میشه. تابستون امسال اگرچه ظاهرا کار خاصی نکردم (مثلا در مجموع شاید به اندازۀ یه هفته مسافرت بودم. بقیه ش همش تهران بودم!) ولی خیلی واسم خوب بود و خوش گذشت بهم.
وقتی مدرسه می رفتم، شهریور که از نیمه می گذشت دیگه لحظه شماری می کردم واسه مدرسه رفتن(!) ولی باید اعتراف کنم که الان اصلا اونجوری نیستم و اصلا هم از تعطیلات خسته نشدم! راستشو بخوام بگم، یه دلیل عمدۀ ناراحتیم از اتمام تعطیلات، به هم خوردن برنامۀ سریال دیدنمه، تازه داشتم لذت می بردم  :دی

پ.ن: تیتر این پست رو به حساب نَدید بَدید بودنم در مورد رند خوب بذارین :دی

۱۳۸۹ مرداد ۲۵, دوشنبه

25 مرداد 89

اون اوایل چند بار در مورد جوی که تو دورمون هست نوشته بودم. الان دیگه اصلا جایی واسه صحبت در اون مورد نمونده جز اینکه هنوز شوخی های بی مورد بعضیا بیش از پیش بهم ثابت می کنه که جایی واسه اصلاح وجود نداره! آدم کم ظرفیتی نیستم ولی معتقدم که آدم باید حد خودشو بشناسه و بدونه داره با کی چه شوخی ای می کنه. واسه اینکه ابهامی وجود نداشته باشه می گم که بهونۀ این پست میلیه که بعد از میل مربوط به افطاری دانشکده به گروپ زده شد!

۱۳۸۹ خرداد ۷, جمعه

خودم کردم که لعنت بر خودم باد

وقتی کلی آدم سال بالایی میگن این استاد ****ه، وجبی نمره میده، مثل چی کار می کشه، رو اعصاب و روانت رژه میره و ... ، بعد جوگیر میشی میری باهاش درس برمیداری، خوب حقته دیگه! هر چی سرت بیاد حقته! آدم جوگیر (هم با خودمم هم با این استاده)! اه!

پ.ن: استادی هستن ایشون که حتی خودشون هم می دونن که حضور سر کلاسشون معادل 2 ساعت اتلاف وقته و سیستمشون مبتنی بر این قانون هست که "حتی الامکان دانشجو باید زیر بار کارای درس له بشه وگرنه قبول نیست"! نحوۀ امتحان گرفتن ایشون رو باید جزو موارد نقض حقوق بشر ثبت کنن! (اینجوریه که هر کی (اعم از استاد و دانشجو) تو دلش به یه چیزی فکر کرده باشه، بقیه موظفن بر اون چیز آگاه باشن و در امتحان پایان ترم هم ازش سؤال میاد! و این خییییییلی  ستمه)

۱۳۸۹ خرداد ۵, چهارشنبه

5 خرداد 89

استاد ****! هیچ وقت انقد از یه استاد عصبانی نبودم! حالم داره از خودش و اون کلاس مسخره شو هر چیزی که به اون کلاس لعنتی مربوطه به هم می خوره!
[خیلی بیشتر از اینا عصبانیم ولی به دلیل پاره ای ملاحظات (!) بقیۀ حرفمو می خورم!]

۱۳۸۹ خرداد ۲, یکشنبه

2 خرداد 89

فکر کنم دیگه تا امتحانای ترم کار سنگین ندارم؛ اتفاق بسیار نادری هست که احتمال وقوعش برای یک دانشجو از هر اپسیلون بزرگتر از صفر کوچکتره! 
حالا نمی دونم واقعا کاری ندارم یا اینکه یه سری کارا هست و من خبر ندارم هنوز یا خبر دارم ولی هنوز به عمق فاجعه پی نبردم! نمی دونم والا. به هر حال تا وقتی اخبار ناگوار بهم برسه من همون قسمت اول گزارۀ بالا رو درست در نظر می گیرم :)

استاد بی نظم

ای بابا، آخه استاد انقد بی نظم؟ ما قراره ساعت 1 تا 3 ارائه بدیم، بعد ساعت 12:10 ظهر رو سایت درس اعلام می کنه که برنامه عوض شده و ارائه ها عقب افتاده! یکی نیست بگه آخه مگه آزار داری؟ یه کم زودتر اعلام می کردی خب. سه روزه همه کار و زندگیمو ول کردم دارم مقاله می نویسم و اسلاید می سازم.
کلی وقت بود منتظر فینال جام باشگاه ها بودم بعد به خاطر همین ارائه هیچی ازش نفهمیدم :(
تازه امروز ساعت 7:30 هم کوییز داشتم و وقت نکردم واسش بخونم!
الان خیلی شاکیم از دست این استاد بی نظم!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۸, شنبه

تی ای نمونه

تی ایی که وقتی بهش میل می زنی و با ترس و لرز می گی "لطفا خوهشا اگر امکان داره لطف کنید مهلت پروژه رو یکی دو روز تمدید کنید" (به انضمام هزار جور تعارف و تشکر و اینا!)، بعد یهو یه هفته تمدید می کنه، واقعا باید به عنوان "تی ای نمونه" یه جایزۀ نفیس دریافت کنه :)
الان بسیار خوشحالم از تمدید مهلت پروژه :)

۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

تجدید خاطره :(

امروز یه خاطره بد واسم یادآوری شد، بعد دقیقا همون حسایی که در همون زمان بهم دست داد، الانم بهم دست داده  :(
یعنی اگه می تونستما، حتما کل سال اول دانشگاه رو از ذهنم پاک می کردم به طور کامل  :(

۱۳۸۹ فروردین ۲۸, شنبه

28 فروردین 89

فردا صبح ساعت 7:20 امتحان دارم، 7:30 ام نه ها، 7:20!!!! بعد الان از استرس اینکه صبح خواب بمونم و به موقع نرسم، خواب به کل از سرم پریده! خیلیم سرحالم تازه!!!! فقط از اینکه صبح یهو وسط امتحان خوابم نگیره الان دارم میرم بخوابم. واقعا که! نامردی از این بیشتر نمیشد، حتما تو فرم ارزیابی به این نکته اشاره می کنم :)

در ضمن، دیشب اون همه فتوا صادر کردم در مورد بازی اینتر-یوونتوس، آخر خودم خوابم برد ندیدم بازیشو، خیلی حیف شد :(  

۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه

14 فروردین 89

یکی از دوستای مدرسم هست، 8ایه، ترم دوم اومده دانشکده ما! چند بار هم دیگه رو دیدیم تو دانشگاه (امروزم چشمم به دیدارش روشن شد!) ، ولی به طرز اعجاب آوری اصلا به روی مبارکش نمیاره که منو می شناسه! بابا حداقل یه سلامی یه علیکی، حالی احوالی! نمی دونم والا!!

 کلا برخوردای عجیب غریب دارم می بینم این روزا!

۱۳۸۸ اسفند ۱۳, پنجشنبه

گیلان

آخیش... بالاخره پروژه دی ای هم تموم شد! حالا می تونم یه کم نفس راحت بکشم و (با کلی تاخیر) بگم که هفته پیش با بچه های دانشکده رفته بودیم گیلان! علی رغم همۀ ایرادایی که داشت و غرایی که زده شد (می دونم باورش سخته ولی خداییش من یک کلمه ام غر نزدم!) خیلی خوش گذشت. یعنی از اون تجربه هایی بود که دوست دارم هی تکرار شه!

۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه

7 بهمن 88

یوهوووووووووو... P-:>
یعنی اگه معماری اسدی بهم نمی رسید برنامم به کل داغون می شد! رزرو 19 بودما اول اولش!!!! ولی الان از آموزش میلش اومد که رفتم تو کلاسش. باورم نمی شه!
الان یه کمی از بد و بیراهایی که این دو روز نثار بیگی کردمو پس می گیرم! همه رو نه، چون اگه مثل آدم همون روز ثبت نام ظرفیتو زیاد می کرد من الان یه شام پیاده نمی شدم!!

۱۳۸۸ بهمن ۳, شنبه

خدا نیاره...

اون روزی رو که مجبور باشی یه گرۀ سیاه رو از یه درخت قرمز-سیاه حذف کنی!

۱۳۸۸ دی ۳۰, چهارشنبه

شانس (به قول بچه ها گفتنی) در حد ببعی

وقتی از بین 8 تا رند ثبت نام تو میفتی رند 7 (!!) تنها و تنها این سوال فلسفی به ذهنت میاد که اون موقع که ملت تو صف شانس بودن تو دقیقا کجا تشریف داشتی که هیچی بهت نرسیده؟؟!!! :(

۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

28 دی 88

خیلی واسم جالبه که یه عده به جای اینکه خودشون تصمیم بگیرن که چی خوبه، چی بده، خودشون خیلی دوست دارن که یکی دیگه این تصمیما رو واسشون بگیره!! واقعا عجیبه که بعضیا انقد راحت حاضرن اختیارشونو بدن دست یکی دیگه!
الان پیرو یک سری اتفاقات(!!)، یه پیشنهادی توی گروپمون(گروپ دوره مون تو دانشگاه) مطرح شده که آقا بیاین یکی رو بذاریم approver ایمیلا؛ یعنی یکی اول همه میلا رو بخونه، اگه صلاح دونست اجازه بده که میل به کل اعضای گروپ بره!!! یعنی عادت کردیم به این سیستم، دست خودمون نیست! عادت کردیم که منفعل باشیم، یکی بگه همینه و مام بگیم چشم، هیچ چون و چرایی هم نکنیم!!
بابا آخه مگه خودمون شعور نداریم؟ مگه خودمون نمی فهمیم چی خوبه چی بده؟ اون طرفی که قراره انتخاب بشه مگه کیه که باید واسه من تصمیم بگیره که چی رو بخونم چی رو نخونم؟ چه فرقی با من داره که اون باید تصمیم بگیره و منم قبول کنم؟
هر کی هر حرفی که می زنه، باید پیامداشم بپذیره! یعنی چی که یکی دیگه حرف منو سانسور کنه که نکنه یه وقت به کسی توهین بشه و من بعدش فحش بخورم؟ بابا خوب اگه حرف بدی زدم، به کسی توهینی کردم، بذار فحششم بخورم، حقمه! اگه تا ابد سانسور بشم هیچ وقت آدم نمی شم، هیچ وقت نمی فهمم که فلان کارم بده، ممکنه باعث ناراحتی کسی بشه.
به نظر من سیستم (در اینجا گروپ)  اگه باز باشه، یعنی هر کی آزاد باشه هر چی می خواد بگه، به تدریج هم سطح شعور اجتماعی افراد اون سیستم بالا میره و هم ظرفیتشون! یعنی نهایتا به جایی می رسیم که همه خودشونو موظف می دونن که به بقیه احترام بذارن و ظرفیتشون هم برای پذیرش انتقاد بالا میره.

۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

تعویق امتحانات؟؟؟

الان یه ایمیلی (فکر کنم) واسه هممون اومد از طرف "دانشگاه صنعتی شریف"، با عنوان "لزوم حفظ هشیاری" و با این مضمون:
با سلام،
عده ای سودجو، قصد دارند تا در پایان ترم جاری، با به تعویق انداختن امتحانات، فضا را برای سوء استفاده های خود فراهم کنند. پیشگیری از تکرار وقایع تلخ ترم گذشته، که باعث اتلاف زمان و هزینه زیادی از بسیاری از دانشجویان شد، هشیاری همه دانشجویان را میطلبد. مواظب باشیم با کوتاهی خود در مقابل عده محدودی فرصت طلب و سودجو، موجبات سوء استفاده ایشان و ایجاد فضای تنش و ناآرامی را در دانشگاه همیشه شریف، بیش از پیش فراهم نکنیم.
با تشکر

:))
بد ترسیدنا! ;))
یعنی اگه یکی اصلا تو این فازا هم نبود تا حالا، الان پیگیر میشه ببینه چی به چیه! سوژه ان اینا درنوع خودشون :))

۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه

فردا پس فردا احتمالا نمره های میان ترم دوم دی اس رو میدن. خیلی حس بدی دارم :(    :-s
10 روز از امتحان میگذره ولی من هنوز ناراحتم به خاطرش. امیدوارم یه روزی بالاخره یاد بگیرم که غصۀ چیزایی که گذشتنو نخورم!! :-<

۱۳۸۸ آذر ۲۰, جمعه

محسن زارع آزاد شد

همین الان یکی از بچه های دانشگاه status گذاشت که :"محسن زارع را خدا آزاد کرد" :))
خدا رو شکر
خبر خیلی خوبی بود
اون روز حدود 200 نفرو مثل اینکه گرفته بودن، ایشالا که زودتر خبر آزادی اونا رو هم بشنویم.